خانه ی عشق
سلام خوفیییییییییید؟؟؟؟؟؟؟؟من که حالم خوب نیست.آخه 28کنکور امتحان جامع دارم 2سال و نیم درس خوندم حالا باید کنکور بدم نگرانم تو رو خدا اگر کسی علمی کاربردی اونم پودمانی خونده کمکم کنه تا از این نگرانی در بیام خیلی می ترسم خیلی .. آسونه یا سخته؟؟ سلام دوستای گلم خوبید؟شرمنده که نتونستم بیام بهتون سر بزنم آخه خونمونو عوض کرده بودیم و محروم از اینترنت تازه منم دوباره امروزی شدم سلام دوستای گلم می دونم بی معرفتم 15 اسفند تولدم بود به خودم تبریک میگم اما اصلا بهم خوش نگذشت تلخ ترین تولدم بود نمی دونم چرا ؟اما دوست داشتم اون شب مثل پارسال باشه که نشد.اما عیب نداره بازم میگم تولدم مبارک. نیمه شب در دل دهلیز خموش فروغ فرحزاد سلام دوست جونیا. خوفین؟؟؟؟؟؟ امروز جواب کنکور اومد با این که این همه خوندم اما قبول نشدم خیلی ناراحتم آخه چرا بچه تنبلا قبول شدن من نشدم ؟؟؟؟.خدااااااااااااااااااااااا دوست جونیام دعا کنید اردیبهشت باز کنکور دارم اینو دیگه قبول شم. آرزو دارم سایه ای باشی بر سر لحظه های بی پناهم همسفرم شوی در سکوت جاده ی تنهایی تو ناز من هستی و من نیاز توام سوز نهان در ساز توام آرزو دارم زیر سقفی از مهربانی برای هم باشیم همچون آینه صداقت را نثار همدیگر کنیم قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت…. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، 





حالا اومدم که به تک تکتون سر بزنم دوستون دارم و دلم واستون تنگ شده بود
اما زندگی سخته دیگه باید واسه ادامه دادنش تلاش کرد منم که اکثرا وقتام پر شرمنده همه ی دوستای گلمم.
ضربه پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار
پر شدم از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که باز آمده
جستم از جا و در آیینه گیج
بر خود افکندم با شوق نگاه
آه لرزید لبانم از عشق
تار شد چهره آیینه ز آه
شاید او وهمی را می نگریست
گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامه خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب
نفسم نا گه در سینه گرفت
گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفته من
عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بیتاب دویدم سوی در
ضربه پاها در سینه من
چون طنین نی در سینه دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه پاها لغزید و گذشت
باد آواز حزینی سر کرد

خدای من تو که شاهد سختیام بودی با این حال درس خوندم اون وقت بازم قبول نشدم .


همه چیز را فراموش می کردم.
کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا سرنوشت مرا به بازی نمی گرفت و شکست را درک نمی کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا وسوسه، کاری به من نداشت و احساس،
مرا اسیر خود نمی کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا شاید معصومیت چشمانم در تو اثر می کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا هیچ گاه تو را نمیخواستم و دلم برایت تنگ نمی شد.
چه زود بزرگ شدم !
سالها می گذرد ولی من هنوز کودکم...
| Design By : Pars Skin |